تبليغاتX
بر بلندا
با سلام خدمت دوستان و همنوردان

به عرض می رسانم جلسه عمومی انجمن کوهنوردی دانشگاه بعد از ظهر شنبه(به دلیل شروع ماه رمضان) هفته آینده در تاریخ 1/7/85 راس ساعت 5:00 بعدازظهر در محل انجمن کوهنوردی برقرار خواهد بود.(میتوانید برنامه های پیشنهادی خود را در جلسه مطرح کنید.)

لذا از تمامی دوستان برای شرکت در جلسه دعوت به عمل می آید.

+ نوشته شده در یکشنبه 1385/06/26ساعت 9:47 توسط میثاق طبیب زاده |


"نور او مي تابد،
غنچه اي اما هست كه به او ايمان دارد،
اما ،
به شكوفايي خود نوميد است
غنچه اي كه به خزان دل داده
در نگاهش همه درد است و اشك
غنچه از باز شدن مي ترسد
از گل سرخ شدن در دل باد
روزي از پشت نفسهاي غريبانه عمر
بلبلي مي آيد تا به نجواي غم عشق و جنون
دردهاي خودش از ياد برد
غنچه غافل گشته
 ز همه بود و نبود
و دلش مي خواهد كه رخي بنمايد
و به بلبل گويد
منم آن غنچه گلي كه زعشق تو همه جامه به تن چاك كنم
و شوم يك گل سرخ
ترس طوفان حوادث نگذارد كه از اين پوسته بيرون آيم
گل سرخي گويد
من به تو آموزم
نور را باور كن
و خودت را تا شوي يك گل سرخ زيبا
من به چشمان اهورايي تو و به سرسبزي دستان تو مي انديشم
من دگر در نگه غير دل و جان ندهم
من خزان را نستايم ديگر
من سراپا عشقم
عشقي از جنس اميد
عشقي از جنس نگاه خورشيد
و نگاه خورشيد    
                                           به سراپاي وجودم جاريست..."


به نام او
سلام
راستش اين يك گزارش نيست
رفته بودم ياسوج،پاي كوههاي دنا،رفتيم كه بريم كوه،البته اين بار از سمت ديواره هاش،
اين بار من بودم  و بابك عوض پور،خيليهاتون ميشناسيدنش،
خيلي جالب بود،
بعد از مدتها باز هم دنا،ديواره هاي جبهه جنوبيش يه چيز ديگه از كوهنوردي رو يادمون داد
اينكه بعد از 5 ساعت برسي به نزديكي ديواره ها، از يال اصلي  با شيب تندي بالا بري تا برسي به
 صخره هاي جنوبي و از اونا بالا بري ،اونم با شيب حدود 70-60 درجه ، تازه هوا خراب بشه طوريكه
 نتوني يه جاي صافي كه گير آوردي بخوابي تا خستگي يه روز سخت از تنت در بياد،بعدش تازه
ياد خرس بيوفتي و مجبور بشي يه جايي تو دل كوه پيدا كني و چون ترقه نداري  هر چي از كاغذ و
 دستمال كاغذي وكپسول گاز آماده كني تا بتوني شايد با حمله شون  مقابله كني،
تا صبح يه جاي سخت بخوابي،بدون خوردن چيزي ،مبادا بوي اون باعث جلب توجه حيوانات بشه
و تا صبح دلشوره داشته باشي ،هر چند ديگه به اين شرايط عادت كردي،
پس يه چرت چند ساعته مي زني،درحاليكه آب از سقف غاري كه توش پناه گرفتي مي چكه رو صورتت،
واينكه تا صبح هيچ اتفاقي نمي افته و تو تازه 5 صبح ميري يه چيزي درست مي كني و مي خوري،كوله رو آماده مي كني
و ميري سمت دهليزي كه مي خوايي ازش بالا بري، بعدشم ميرسي به شيب 90-80 درجه
كه مجبور بشي طناب بريزي و با حمايت بالا بري، اونم 6 طول طناب، تازه بعد از 6 ساعت كه با طناب بالا ميري ، بايد حدود چند صد متر در شيب 70-60 درجه بالا بري ، و تازه برسي به زير قله مورگل،يعني آخرين  قله خط الراس مركزي دنا،
حالا مي افتي رو خط الراس، هي ميري و ميري،از زير مورگل و قاش مستان و قزل قله و برج آسماني و بيژن 1 و
حوض دال و قله هاي كوچيك و بزرگ ميري تا ميرسي به پناهگاه،هوا ديگه تاريك تاريكه،تو دره با يه هد لامپ نصفه نيمه
از پناهگاه راه مي افتي ،تا ساعت 8 شب بكوب راه ميري،چند ساعت شده؟ 6 صبح تا 8 شب ؟
فكر كنم حدود 14 ساعته كه بكوب راه ميري
تازه ميرسي به چشمه ميشي،خوبه قبلا ماشين رو هماهنگ كرديم ،كنار چشمه منتظرمونه،
خوب راستش اين ديواره رو ما تونستيم گشايش كنيم
اين همه فعاليت و دست و پنجه نرم كردن با سختي مسير در روز دوم خيلي حال داد،جاي همتون خالي،
باور كنيد !،جاتون رو خالي كرديم تا تونستيم براي همه sms زديم،
اگه كسي يادمون رفته بدونه كه يا شماره نداشتيم و يا مطمئنا يادش كرديم
بگذريم ،
روز سه شنبه رو هم جاتون خالي رفته بوديم آبشار مارگون،راستش بعد از 6 بار ياسوج رفتن و صعود قله هاي
مختلف دنا اين بار ديگه قسمت شد و رفتيم آبشار مارگون،خيلي قشنگ بود به خصوص  اينكه با پانچو بري درست زير آبشار
روزهاي 4شنبه و 5شنبه هم كه كوه بوديم، روز جمعه رو هم رفتيم يه جايي نزديك ياسوج به نام معجزگاه كه اونم خيلي
قشنگ بود،جا همه خالي بچه ها ماهي سفيد از آب گرفتن و همون جا كباب كرديم و خورديم
شايد بگيد ،اين همه رو نوشتي كه چي؟
هيچي به خدا !،بعضيها منو قال(غال) گذاشتن، بد قولي كردن و فكر كردن اگه نيان منم نمي رم، اما كور خوندن
برنامه اجرا شد و خيلي هم خوش گذشت
شوخي كردم !!!!!!!!!!!!!! اميد دارم به اوناهم خوش گذشته باشه
فقط خواستم بگم به نظر من آدما بايد از اوقاتشون استفاده كنند(منظورم عمر چون گلشونه،عمر مثل باد ميره و بر نمي گرده، پس مواظب عمرمون باشيم و ازش استفاده كنيم)
ارادتمند
A.G

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1385/06/26ساعت 0:20 توسط عباس گلزار |

 

برنامه ي دماوند مطابق برنامه ي زماني تعيين شده و البته با تغيير سرپرستي انجام شد . و شايد به همين دليل نه راهنما داشتيم و نه پيش برنامه اي توسط گروه انجام شده بود .

اعضاي گروه 12 نفر بودند :

(۱.میثاق طبیب زاده(سرپرست) ۲.پوریا صالحی(کمک سرپرست)۳ .پیام پناهی ۴.حسین صالحی ۵. پیمان فتاحی ۷.حسین علوی ۸.سعید صلواتی(به عنوان مهمان از گروه دانشکده مکانیک دانشگاه امیرکبیر۸. سمیه عزیزخانی ۹.فاطمه حسینی ۱۰.مریم گرجانی ۱۱.سحر نیکپور ۱۲.زهرا هادیان)

ساعت 12:25 چهارشنبه پس از آنكه از نيسان پياده شده و ظرف هاي آبمان را پر كرديم از گوسفند سرا راهي تخت فريدون شديم . هر كدام 3 ليتر آب همراه خود برداشتيم . البته برخي از بچه ها ترجيح دادند آب كمتري بردارند و بار كمتري هم بكشند .

تقريبا هر يك ساعت 10 دقيقه استراحت داشتيم . از گسل زيبايي گذشتيم و روي يكي از يال ها در ساعت 3:25 به مدت 30 دقيقه براي نهار و نماز توقف كرديم .

ساعت 6 بعد ازظهر بود كه به كفي رسيديم . خستگي گروه را چند تكه كرده بود . با توجه به كروكي اي كه داده شده بود بايد در اين محل آب مي ديديم كه نديديم ( يك شلنگ سبز كوچك !!!)

چشمه ي يخ زده اي در كنار مسير شيبدار پيش از تخت فريدون بود كه صداي جريان اب از زير لايه هاي يخ اش مي آمد . 4 نفر از اعضاي گروه مشغول كندن يخ ها شدند و بقيه به سمت تخت فريدون حركت كردند . اين درحالي بود كه نزديك پناهگاه يك يخچال كوچك بود و مي شد از برف آن استفاده كرد اما در منطقه تلفن همراه آنتن نمي داد و نمي شد هيچ راهنمايي اي خواست .

اولين گروه ساعت 19:15 و آخرین گروه ساعت 21 به پناهگاه رسيدند .

سه نفر از بچه ها ارتفاع زده شدند كه يكي از آنها دچار لرزش شديد دست و پا و يكي ديگر سردرد شديد شده بود .كه همگي با كمي چاي گرم و استازلاميد حالشان بهتر شد.

 

پنجشنبه :

8 نفر از اعضاي گروه به انتخاب سرپرست ساعت 6:40 به سمت قله حركت كردند.

ايتداي مسير از كنار گسل هاي اطراف يخار گذشتيم. پس از گذشتن از روي يال و يك مسير سنگي به چشمه اي رسيديم كه بدليل افتابي بودن هوا براي رسيدن به آب نياز چنداني به حفاري نبود.

پس از مسير سنگي يخچال نسبتا كوچكي ديديم كه از سمت چپش بالا رفتيم و بعد از آن هم يخچال عروسكها با يخ ها تيغه اي كه تراورس كوتاهي هم داشت .

با توجه به توانايي اعضاي تيم آرام حركت كرديم و ساعت 12:35 روي قله بوديم . هيچ كس مشكل جدي اي نداشت . هوا آفتابي بود و باد تند.

12:55 به سمت پايين حركت كرديم .

در طول مسير رفت هر كس با انتخاب سرپرست مسئول به ياد سپردن يك تكه از مسير بود كه البته لازم هم نشد .

از سمت چپ يخچال كوچك پايين آمديم و همان جا هم استراحت كرديم . عجله نداشتيم چون هوا خوب بود و باقي مسير مشخص .

مسير شن اسكي بود و 15:30 به تخت فريدون رسيديم

جمعه :

ساعت 8 به سمت گزنه راه افتادیم .

یکی از بچه ها روز قبل کمی خون بالا آورده بود ولی به کسی نگفته بود . که شاید با عنوان کردن این مطلب و اعلام نگرانی بقیه اعتماد به نفسش را از دست داد . گمان می کرد حالش خیلی بد است و نمی تواند نفس بکشد ِ عضلات صورتش بی حس است و خلاصه همه جور احساس ناراحتی که بیشتر عصبی بود . چون پس از تماس گرفتن  سرپرست با پزشک و اطمینان از سلامتی اش حالش کم کم بهبود یافت . اگر چه کم شدن ارتفاع هم بی تاثیر نبود .

 

به هر جهت بدلیل حال ناخوشی که این دوستمان داشت کوله اش بین بقیه ی بچه ها تقسیم شد .

مسیر از پناهگاه و پس از عبور از یال شن اسکی بود .

شن اسکی از نزدیکی سنگ بزرگ و مشخصی شروع می شد . اما چون از مکان دقیقش اطلاع نداشتیم ٫ کمی ماندیم تا سرپرست مسیر را چک کند . هنوز گوشی آنتن نمی داد و حال دوستمان هم لحظه به لحظه بدتر می شد .

میانه ی مسیر شن اسکی سرپرست با پزشک(آقای دکتر مساعدیان) تماس گرفت و پس از اطمینان از سلامتی دوستمان و برطرف شدن تردید ادم ریوی با انرژی بیشتری به سمت پایین حرکت کردیم .

شاید حدود نیم ساعت شن اسکی داشتیم .

به یک سنگچین رسیدیم ٫ استراحت کردیم و راه افتادیم .

کنار گوسفندسرا چشمه بود . کمی ( خیلی بیشتر از کمی ) آنجا ماندیم . و راهی شدیم .

از کنار گسلی که آب یخ های ذوب شده ی یخار از آن می گذشت عبور می کردیم .

دو چشمه ی دیگر میانه ی راه دیدیم که یکی خشک بود .

زمین رانش کرده بود و مسیر را خسته کننده تر می کرد.

بسیار آرام حرکت می کردیم .

یکی دیگر از بچه ها مچ پایش آسیب دیده بود که سرپرست کوله اش را گرفت و با کارابین به کوله ی خودش وصل کرد .

مسیر هم بسیار زیبا بود و هم طولانی و خسته کننده .

 

پاکوبی آن طرف رودخانه دیدیم که نشانه ی نزدیک شدنمان به روستا بود .  تا کنار رود پایین آمدیم . آب آن کم بود با این وجود از روی دو تنه درخت که در میان آب قرار داده بودند عبور کردیم.

حوالی روستا مناظر زیبا و میوه های خوشمزه ای داشت که خیلی شان هنوز نرسیده بودند .ژ

 

ساعت ۵:۴۵ عصر بود که به مینی بوسی که حدود ۴ ساعت منتظرمان بود رسیدیم .

 

 

برنامه ی خوبی بود و همه راضی بودیم . قطعا اگر تلاش ها و برنامه ریزی درست سرپرست برنامه ( آقای طبیب زاده ) نبود به مشکلات زیادی بر می خوردیم . با توجه به اینکه تعدادی از بچه ها آمادگی کمی برای برنامه داشتند و راهنما هم نداشتیم .

 

به هر جهت به گمانم هدف ایشان ـ علاقه مند کردن بچه های جدید به کوهنوردی و جذب اعضای جدید ـ برآورده شد. گزچه با زحمت و سختی زیاد.

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1385/06/20ساعت 22:22 توسط فاطمه حسینی |

برنامه صعود یال شمال شرقی به سرپرستی میثاق طبیب زاده و حضور یازده تن از اعضای انجمن با موفقیت انجام گردید.

شروع بزنامه چهارشنبه ساعت ۱ بعدازظهر ناندل

پایان برنامه ۶ بعدازظهر گزانه

گزارش برنامه در سریع ترین زمان اعلام میگردد.  

+ نوشته شده در دوشنبه 1385/06/20ساعت 2:35 توسط میثاق طبیب زاده |

برنامه دماوند شمال شرقي در تاريخ ۱۵الي۱۷/۶/۸۵ اجرا خواهد شد.

ثبت نام برنامه يكشنبه ها و سه شنبه ها در انجمن كوهنوردي.

+ نوشته شده در سه شنبه 1385/06/07ساعت 2:38 توسط میثاق طبیب زاده |