تبليغاتX
بر بلندا
با سلام

برنامه این هفته گروه کوهنوردی تنگه واشی می باشد

تنگه واشی

نوع برنامه عمومی میباشد و شرکت برای عموم دانشجویان آزاد است

دختران روز پنجشنبه ۲۴/ ۳ به سرپرستی خانم فاطمه حسینی و

ثبت نام روزهای دوشنبه و سه شنبه

پسران روز جمعه ۲۵/ ۳  به سرپرستی آقای حسین صالحی و

ثبت نام این برنامه روزهای یکشنبه، دوشنبه و سه شنبه می باشد.

ساعت های ثبت نام از ۱۲ تا ۱:۳۰ بعد از ظهر است.

تنگه تاریخی واشی

ساعت حرکت ۶ صبح از جلوی در خوابگاه داخل ( در صورت به حد نصاب رسیدن دانشجویان خوابگاه حکیمیه، از جلو در خوابگاه حکیمیه نیز اتوبوس داریم )

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1386/03/20ساعت 2:25 توسط حسین صالحی |

بسم الله الرحمن الرحيم.

تنها نام  دشت جانستون و قله خرسنگ براي تحريک حس کنجکاوي و بيرون کشاندن بنده از رختخواب آن هم ساعت 5.5 صبح روز پنجشنبه کافي بود. در راه دانشگاه به اين فکر مي­کردم که به هر حال بايد اين دشت چيز عجيبي باشد که اين بابا جانستون فرسنگها راه را از فرنگستان کوبيده و امده تا آنجا را کشف کند. البته شايدم جانستوني در کار نبوده و مردم بومي براي جذب گردشگراني چون بنده چنين نامي بر اين دشت گذاشتند. شايد هم ....

رشته افکارم با ديدن دوستان سحر خيز در محل تجمع پاره ميشود. راس ساعت ساعت شش و نيم  يا شش و چهل و پنج دقيقه يا  شايد هم هفت بود که به سمت دشت جانستون رهسپار شديم. در اين سفر بود که من به مزاياي جمعيت کم در چنين برنامه هايي پي بردم. اولين مزيت آن اين است که به هر کس از غنائم جنگي سهم بيشتري ميرسد مثلا به جاي يک وعده صبحانه سه وعده به هر نفر ميرسد. بقيه مزايا هم زياد مهم نيست اصلش همين بود که عرض کردم.

پس از يک ساعت ونيم ميني بوس سواري به روستاي آبنيک مي­رسيم و با شکمهايي آکنده از کيک و سانديس کوهپيمايي خود را آغاز ميکنيم. قبل از ما گروهي ديگر نيز بدانجا آمده بودند و تقريبا دو گروه به صورت مختلط ( برداشت بد نشود خداي نکرده منظور از آن لحاظ است) تا دشت جانستون مسير راطي کرديم.

ابتداي مسير از کنار رودخانه خروشاني که به دليل آب شدن برفها بسيار پر آب بود ميگذشت. به پيشنهاد يکي از دوستان قرار شد از تکه چوبي که بر روي رودخانه بود عبور کنيم. جناب سرپرست با هيبت و عظمت خاصي که تنها مخصوص اين دسته از ابنا بشر است ( سرپرستها ). بر آن چوب حقير گام بر ميداشت که ناگهان تصميم به انجام يک  فداکاري گرفته و با همان هيبت و عظمت سرنگون گرديدند وتني به آب خروشان سپردند. حالا فلسفه اين فدا کاري چه بود ما هم نفهميديم اما سرپرستها که هيچوقت همينجوري  وبدون حکمت درون آب نميپرند. به هر حال در گير و دار اين جريان باتوم آن جناب به آب سپرده شد و خود آن حضرت به مثابه يک ببر آب کشيده شدند. عکسهاي آب کشيدگي ايشان را ميتوانيد در لينک مربوطه پيدا نمائيد. با بررسي جعبه سياه همراه سرپرست دوستان نظريات مختلفي را در باب علل وقوع  اينگونه حوادث دادند و در نهايت هيئت کارشناسي با توجه به نام جناب سرپرست ( حسن) علت نهائي را بي توجهي ايشان به هشدار صدا وسيماي جمهوري اسلامي مبني بر اينکه " حسن خيلي خطرناکه حسن" ذکر کردند.

با اميد به اينکه ايشان به ذکام دچار نگردند به راهمان ادامه ميدهيم. هنوز قدمي طي نکرده بوديم که به عبث بودن اين جريانات پي برديم چرا که مجبور شديم با گذشتن از يک پل ديگر به همان مسير قبلي بازگرديم. در اين گونه مواقع است که بشر به ناقص بودن عقل خويش پي ميبرد. و به نياز انسان به هدايت الهي واقف ميگردد.

سر انجام پس از يک ساعت ونيم کوهپيمائي به چشمه اي زيبا رسيديم که از آن محل دشت جانستون آشکار بود. از آنجا که کيک و سانديس بعد از اين مدت هضم شده بود. صبحانه اي مفصل را در کنار چشمه صرف نموديم و پس از آن عزم قله خرسنگ نموديم. گر چه بنده شخصا به هواي دشت آمده بودم اما با خود گفتم ضرري ندارد که قله را هم فتح کنم پس با همان تجهيزات خاص دشت نوردي از جمله يک پيراهن آستين کوتاه و خرده آبي در قمقمه با گروه همراه شدم. ساعت ده و نيم بود که از درگاه  غاري که ظاهرا گروه رقيب به آن سو متمايل شده بودند گذشتيم. سپس به چشمه اي ديگر رسيديم که آبي بسيار خنک و گوارا از آن جاري بود و همنوردان از اين آب منتفع شده و استراحتي کوتاه کردند. در اين محل جمعي از اساتيد فن به جراحي انگشت آقا حامد پرداختند تا بلکه خاري از دست ايشان به در آورند و در اين راه از تمام امکانات موجود از سنجاق گرفته تا چاقو و دندان بهره جستند. و ما پس از اين عمليات به درگاه خداوند شکر گذاشتيم که ايشان از زير دست جراحان جان سالم به در بردند. .پس از عبور از اين محل و ورود به يخچالهاي طبيعي بود که طبيعتا دريافتم که اين تو به ميري از آن تو بميري ها نيست. اما چاره اي نبود. کار از کار گذشته بود و جز ادامه راه کاري نميشد کرد. بنده  کشان کشان جا در جاي پاي گتر داران ميگذاشتم و ميرفتم.  اما وقتي به قسمت خاکي  وگل آلود رسيدم تاب از کف دادم . البته در اين کف کردگي تنها نبودم ظاهرا جمعي از دوستان نيز چون بنده دچار نقصان توان گشته و يکي از دوستان اظهار بريدگي نمود که به شدت با استقبال بنده  و تعدادي ديگر مواجه شد. از آنجا که بنده عکاسباشي گروه نيز بودم. دوربين را تحويل دوستان داده و به همراه ساير در راه ماندگان در پهنه اين کوه  دراز کشيديم و از ارتفاع 3000 متري به تماشاي طبيعت پرداختيم و همزمان مشکلات جامعه اعم از سياسي و فرهنگي و... را بررسي کرده و راه کارهاي مختلفي را براي حل آنها پيشنهاد ميداديم که ازذکر اين قسمت به منظور پيشگيري از فيلتر شدن وبلاگ خودداري ميکنم.

در اين ميان ظاهرا گروه صعود کننده پس از عبور از يک صخره  به مشکل برخورده بود که در نهايت با فرو رفتن راهنما تا کمر درون برفها و با توجه به ابري بودن هوا تصميم به بي خيال شدن قله گرفته و راه بازگشت را در پيش گرفتند.

در سه هزار متري بنده و دوستان پس از حل مشکلات کشور در حال بررسي راههاي بازگشت به پائين بوديم که ناگهان شيئي با سرعت نزديک به سرعت صوت ( در اصطلاح ما بچه هاي مکانيک transonic ) از کنارمان گذشت هر کس چيزي ميگفت حتي پاي موجودات فضائي و سوپر من و.... به ميان کشيده شد اما پس از رهگيري دقيق هدف مشخص شد که او کسي نبود جز راهنماي خودمان که در حال انجام يک پرواز آزمايشي جهت يافتن سريعترين راه پايين آمدن از کوه بود. پس از اينکه از ايمن بودن راه و زنده ماندن راهنما اطمينان حاصل کرديم. ما نيز از اين راه استفاده نموده و چيزي در حدود دو کيلو متر را در اندک زماني پائين آمديم.

ساعت چهار وسي دقيقه بود که تمام گروه در دشت سر سبز پايين کوه جمع شده بودند و به صرف ناهار پرداختند. پس از ناهار و نماز به سمت ميني بوس به راه افتاديم و سرانجام ساعت شش به سمت تهران حرکت کرديم.

                                                                                عکسای برنامه

 گزارش و عکس توسط محمد امین آهنگری

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/03/08ساعت 12:9 توسط حسین صالحی |