برنامه علم کوه
(ديواره-گرده-قلل منطقه)
سرپرست: ميثاق طبيب زاده
تاریخ برنامه: ۱۲-۱۹/۵/۸۶
مهلت ثبت نام تا روز سه شنبه ۲/۵/۸۶ می باشد.
ثبت نام در محل گروه کوهنوردی دانشگاه در روزهای یکشنبه الی سه شنبه میباشد.
به نام خالق طبيعت زيبا
راستش بعد از برنامه سنگين هفته پيش(خط الراس کلون بستک به برج) کمي خسته شده بودم ولي بعدا فکرکردم که يک برنامه طبيعت گردي مثل همين, مخصوصا اگر دوستان هم باشند, براي رفع خستگي و ايجاد شور و نشاط موثر باشد. پس تصميم گرفتم به همراه سه نفر ديگر از دوستانم ثبت نام کنم. با اين که آقاي سرپرست (حسين صالحي) شب قبل sms زده بود که صبح ساعت 5:50 مقابل درب خوابگاه باشيم, مطابق معمول هميشه ساعت 2 شب خوابيديم. من صبح ساعت 5:50 از خواب بيدار شدم و به يکي از هم اتاقي هايم گفتم که خواب مانديم و دوباره خوابيدم ولي ناگهان يک صاعقه 500 توماني (هزينه ثبت نام) در ذهنم زد و مجبورم کرد که از خواب بپرم و با بيدار کردن دو نفر ديگر (يک نفر از ما قبلا منصرف شده بود) در عرض ده دقيقه حاضر شديم (حتي کوله مان را هم به اميد اين که صبح زودتر بيدار مي شويم حاضر نکرده بوديم و در همان چند دقيقه حاضر کرديم). بالاخره ساعت 6 و چند دقيقه بود که رسيديم به درب خوابگاه و ديديم که همه بچه ها منتظر هستند. بعد از عرض سلام و صبح بخير و معذرت خواهي حدود ساعت 6:5 راه افتاديم.
در ابتدا 9 نفر بوديم (حسين, مجتبي, مجيد, محمدرضا, علي, محسن, آراز, حامد و خودم) که بعد در مسير آقاي جواهرپور به همراه خانواده شان (همسر, دختر و پسر ايشان) هم آمدند و سفر ما شروع شد.
مقداري که از شهر خارج شديم اکثر بچه ها خوابشان برد مثلا سيد همه راه را تا تنگه خواب بود. سر راه فقط در بومهن توقف کرديم و مقداري غذا و نان خريديم و بعد از گذشتن از رودهن و دماوند حدود ساعت 9:30 رسيديم به تنگه که نسبتا شلوغ بود.
بعد از پياده شدن از ميني بوس بدون معطلي شروع به راه پيمايي کرديم تا به جايي رسيديم که مجبور بوديم از داخل آب رد شويم. البته محلي ها تعدادي وسيله حمل و نقل (اسب) براي مهمانان آماده کرده بودند ولي اغلب افراد با پاي پياده و شلوارهاي بالا کشيده از آب رد مي شدند. ما هم که دانشجو و حس صرفه جويي اقتصادي شکوفا, پس بدون لحظه اي ترديد شلوارها را کشيديم بالا و پاها را زديم به آب. اولش خيلي سرد بود ولي بعد از اين که عادت کرديم (راستش پاهايمان بي حس بود) ديگر برايمان مهم نبود و حتي سعي مي کرديم از نقاط عميق عبور کنيم. در همين اثنا به کتيبه اي رسيديم که روي ديوار حک شده بود و به گفته حامد از آثار دوره فتحعلي شاه قاجار بود و خلاصه بعد از اتمام مرحله اول آب نوردي به يک منطقه سرسبز رسيديم که پس از عبور از يک مرحله 2000 توماني (ورودي) در همان جا صبحانه را صرف کرديم و دوباره به راهمان ادامه داديم و در انتهاي مرحله دوم آب نوردي مان به آبشار رسيديم و مرحله جديد شوخي ها از جمله رفتن زير آبشار, پشت آبشار و ... شروع شد و زير آبشار بود که ما به قدرت آبي که تنها چند متر ارتفاع گرفته بود, پي برديم.
بعد از چند دقيقه تفريح در آن منطقه, گروه به دو دسته تقسيم شد. يک دسته متشکل از مجتبي, آراز, محمدرضا, علي, مجيد, حامد و خودم به سرپرستي حامد به سمت مرداب حرکت کرديم و دسته دوم در همان مسيري که آمده بوديم برگشتند تا نهار ميل کنند. گروه ما (گروهي که به سمت مرداب رفته بود) پس از حدود 2 ساعت به مرداب رسيد که منظره خيلي قشنگي داشت. بدون هيچ توقفي سعي بر عبور از مرداب کرديم چون قول داده بوديم سر ساعت 4:15 در محل ميني بوس باشيم. در ابتداي ورود به مرداب تعدادي از بچه ها مخصوصا سيد خيلي ترسيدند ولي بعد از مدتي مرداب پيمايي, عادت کرديم و تنها مواقعي که مار آبي مي ديديم مقداري مي ترسيديم. بالاخره بعد از اتمام مرداب پيمايي و سه مرحله آب پيمايي بالاخره توانستيم سروقت!!؟! (البته با حدود يک ساعت تلورانس که به قول يکي از بچه ها عادي بود ولي بعدا منجر به گرفتن شيريني شد) برسيم به محل ميني بوس.
بعد از خواندن نماز راه افتاديم و تو راه هم که چند تا از بچه ها صد در صد به خواست خودشان براي جمع شيريني و آب ميوه خريدند (البته قرار بود فالوده بخرند ولي پيدا نشد) مناسبت اين ضيافت, تولد سيد, معافيت از سربازي محسن و جريمه ديرکرد گروه پيشرو توسط حامد بود.
بالاخره حدود ساعت 10 بعد از طي يک ترافيک نسبتا سنگين رسيديم به تهران و اعضا رفته رفته پياده شدند و در آخر من و مجتبي و مجيد و حسين مقابل درب خوابگاه برادران به عنوان آخرين افراد پياده شديم و رفتيم به سمت اتاق هايمان.
يا حق
گزارش: حامد کاظمی
آخرین مهلت ثبت نام برنامه ی دماوند یکشنبه ۱۷ خرداد می باشد. کلیه ی متقاضیان جهت شرکت در این برنامه لازم است در جلسه ی توجیهی روز ۲ شنبه شرکت کنند.
ساعت این جلسه در روز یکشنبه اعلام خواهد شد
پنجشنبه و جمعه ی این هفته برنامه ی صعود به قله ی توچال و شب مانی در قله به عنوان پیش برنامه ی دماوند اجرا خواهد شد.
جهت شرکت در این برنامه ( ثبت نام و تحویل وسایل) در روز چهارشنبه (ساعت ۱۲ -۱۴ ) به گروه کوهنوردی مراجعه کنید.
تابستان امسال با قلل دماوند و علم کوه
تازیخ اجرا:۲۰-۲۲/۴/۸۶(دماوند) ۱۲-۱۹/۵/۸۶(علم کوه)
پیش ثبت نام:روزهای یکشنبه و دوشنبه و سه شنبه هر هفته
محل ثبت نام : دفتر گروه کوهنوردی
برنامه ی تنگه واشی دختران پنجشنبه ۲۴ خرداد با حضور ۵۷ نفر از دختران دانشجوی علم و صنعت و ۴ نفر همراه از دانشجویان پسر دانشگاه علم و صنعت ( اعضای گروه کوهنوردی ) برگزار شد.
حدود ساعت ۶:۲۰ ماشین ها از درب خوابگاه خواهران حرکت کردند.و با وجود یک وقفه ی ۱۵ دقیقه ای میان راه ساعت ۱۰ به روستا رسیدیم. میانه ی راه پلیس راه از ما مجوزی نخواست!!
روستای واشی در پنج کیلومتری فیروزکوه قرار دارد. ( سمت چپ جاده از تهران ) . پیش از رسیدن به روستا یک دو راهی وجود دارد که بالایی را باید رفت.
از آنجایی که کوچه های روستا را کنده بودند ماشین ها نمی توانستند ما را به ابتدای مسیر برسانند. در شرایط عادی نیز فقط مینی بوس می تواند از روستا گذر کند.
تا پای مسیر یا همان پارکینگ را پیاده رفتیم . در پارکینگ یک سوپر مارکت کوچک و همچنین سرویس بهداشتی نیز وجود دارد.
کمی برای صبحانه توقف کرده و به سمت تنگه ی اول حرکت کردیم. مسیر کاملا پاکوب و مشخص بود. آب تنگه ی اول که قدری هم خروشان به نظر می آمد بین سی تا پنجاه سانتی متر بود. در این منطقه کنده کاری های مربوط به دوره ی قاجار بر دیواره ی تنگه دیده می شود که نشان از این دارد که منطقه ی ساواشی شکارگاه بوده است.
پس از تنگه ی اول مسیر پاکوبی از کنار مزارع تا تنگه ی دوم وجود دارد. در این میان مکان هایی نیز برای استراحت در نظر گرفته شده است.
پس از عبور از تنگه ی دوم که آب کمتری هم داشت در ساعت ۱۳:۳۰ به آبشار رسیدیم. پس از کمی استراحت و آب بازی کنار آبشار به سمت پایین سرازیر شدیم.
پس از بازگشت از تنگه ی دوم تا ساعت سه نهار خوردیم و خشک شدیم.
در پارکینگ نیسان گرفتیم تا زودتر به ماشین ها برسیم.
ساعت حدود ۱۷ بود که به سمت تهران حرکت کردیم و ساعت ۲۱ به خوابگاه رسیدیم.