به نام او
سلام بر دوستان طبیعت دوست
نوشته حاضر گزارش برنامه گشت و گذاری بر غار رودافشان در محدوده فیروزکوه است که با حضور 26 نفر خانم و همراهی 5 نفر از آقایان و با برنامه ریزی انجمن کوهنوردی دانشگاه علم و صنعت ایران در تاریخ 26 بهمن 1385 اجرا شد.
زمانبندی برنامه:
7:30 حرکت از مقابل درب خوابگاه خواهران
10:30 رسیدن به روستای رودافشان از توابع فیروزکوه
10:30 الی 12:30 صبحانه و رسیدن گروه به دهانه غار که با راهپیمایی سبک یک ساعتی میسر شد.
12:30 الی15:30 بازدید از دالانهای غار
15:30 ناهار
17 حرکت به سمت تهران
20 رسیدن به درب خوابگاه خواهران واتمام برنامه
شرح برنامه:
طبق سنوات گذشته و تکرار مکررات نیم ساعت تاخیر در حرکت با اتوبوس درب و داغون اجاره ای از طرف مسئولین دانشگاه که در ثانیه های آخر حرکت به بچه های انجمن تحمیل شده و ناچار به تحمل آن هستیم !!!
بعد از طی مسیر 2 ساعته که با حرکت لاک پشت وار اتوبوس مذکور همراه شده است و گذر از جاده دماوند و رودهن در دوراهی سید آباد – فیروزکوه به سمت راست پیچیده و داخل دره شده و پیچ و خمهای دره ای که اطراف آن ازبرف پوشیده است یک ساعت دیگر طی کرده ( بگذریم از دست به دعا بودن بچه ها ,چون اتوبوس مذکور که با افتخار مدل 1972 می باشد دارای صداهای ناهنجاری است که در برگشت باعث توقف ۲۰ دقیقه ای برای رفع مشکل شد !!!) و بالاخره با گذر از یک پل به سمت چپ و روستای رودافشان امتداد مسیر داده و به روستای رودافشان میرسیم که به دلیل سرمای هوا افراد کمی در روستا مانده اند . با احوالپرسی با آنها به سمت غار حرکت می کنیم.پس از صرف صبحانه به سمت دهانه غار حرکت می کنیم که با راهپیمایی سبکی به دهانه بزرگ غار رودافشان می رسیم و با حرکت به داخل دهانه از شیب ناچیز آن که البته در این فصل در قسمتهایی دچار یخ زدگی( به دلیل شمالی بودن دهانه غار) شده است با احتیاط پایین رفته وهد لامپها و چراغ قوه ها را آماده می کنیم . (لازم به ذکر است با توجه به سابقه غار پیمایی داشتن یک وسیله روشنایی برای هر نفر الزامی است که به دلیل کمبود امکانات میسر نبوده و باید احتیاط بیشتری نمود(پیچ خوردگی پای یکی از خانمها گواه مطلب است که تکرار اشتباهات گذشته را می نماید و متاسفانه عدم درس گرفتن قشر روشنفکر دانشجو از حوادث تکراری !!!) لازم به ذکر است جهت ایمنی بیشتر از نخ راهنما برای یافتن مسیر بازگشت استفاده شد که اطمینان لازم را برای گشت و گذار در غار را ایجاد می نمود. پس از حرکت در دالانها و دهلیزهای غار و دیدن قندیلهای آهکی فراوان و باشکوه غار به سمت خارج غار حرکت کرده و پس از فرود از کوهپایه منتهی به غار و البته کمی برف بازی با برفهای موجود و صرف ناهار به سمت تهران حرکت کرده و یک روز فراموش نشدنی دیگر در کنار همنوردان تجربه نمودیم. با تشکر از همه شرکت کنندگان در این برنامه به خصوص سرکار خانم عزیزخانی که سرپرستی برنامه را بر عهده داشتند و آقای مرادی نسب که راهنمایی گروه را بر عهده داشته و در تهایت آقای مهرزاد که مثل همیشه با مهربانی همراه و کمک حال گروه بودند.
ارادتمند
A.G
سلام
جاتون خالي پنج شنبه شب رو قله توچال
بعد از دو سال و نيم دوباره يه توچال شبانه با حال سنگين يخي رفتم
نمي دونين چه سرمايي داشت
خيلي حال كردم
ياد قديم نديما به خير
راستي پوريا صالحي هم بود
راستشو بخواين دلم هواي اين آب و هواي توچالو كرده بود اما نكه آمادگي ندارم ترسيدم
آره بابا ترسيدم ولي دمش گرم پوريا يه حالي دادو باهام اومد وگرنه قله برو نبودم
ارادتمند
ع.گ
به نام او
سلام
راستش اين يك گزارش نيست
رفته بودم ياسوج،پاي كوههاي دنا،رفتيم كه بريم كوه،البته اين بار از سمت ديواره هاش،
اين بار من بودم و بابك عوض پور،خيليهاتون ميشناسيدنش،
خيلي جالب بود،
بعد از مدتها باز هم دنا،ديواره هاي جبهه جنوبيش يه چيز ديگه از كوهنوردي رو يادمون داد
اينكه بعد از 5 ساعت برسي به نزديكي ديواره ها، از يال اصلي با شيب تندي بالا بري تا برسي به
صخره هاي جنوبي و از اونا بالا بري ،اونم با شيب حدود 70-60 درجه ، تازه هوا خراب بشه طوريكه
نتوني يه جاي صافي كه گير آوردي بخوابي تا خستگي يه روز سخت از تنت در بياد،بعدش تازه
ياد خرس بيوفتي و مجبور بشي يه جايي تو دل كوه پيدا كني و چون ترقه نداري هر چي از كاغذ و
دستمال كاغذي وكپسول گاز آماده كني تا بتوني شايد با حمله شون مقابله كني،
تا صبح يه جاي سخت بخوابي،بدون خوردن چيزي ،مبادا بوي اون باعث جلب توجه حيوانات بشه
و تا صبح دلشوره داشته باشي ،هر چند ديگه به اين شرايط عادت كردي،
پس يه چرت چند ساعته مي زني،درحاليكه آب از سقف غاري كه توش پناه گرفتي مي چكه رو صورتت،
واينكه تا صبح هيچ اتفاقي نمي افته و تو تازه 5 صبح ميري يه چيزي درست مي كني و مي خوري،كوله رو آماده مي كني
و ميري سمت دهليزي كه مي خوايي ازش بالا بري، بعدشم ميرسي به شيب 90-80 درجه
كه مجبور بشي طناب بريزي و با حمايت بالا بري، اونم 6 طول طناب، تازه بعد از 6 ساعت كه با طناب بالا ميري ، بايد حدود چند صد متر در شيب 70-60 درجه بالا بري ، و تازه برسي به زير قله مورگل،يعني آخرين قله خط الراس مركزي دنا،
حالا مي افتي رو خط الراس، هي ميري و ميري،از زير مورگل و قاش مستان و قزل قله و برج آسماني و بيژن 1 و
حوض دال و قله هاي كوچيك و بزرگ ميري تا ميرسي به پناهگاه،هوا ديگه تاريك تاريكه،تو دره با يه هد لامپ نصفه نيمه
از پناهگاه راه مي افتي ،تا ساعت 8 شب بكوب راه ميري،چند ساعت شده؟ 6 صبح تا 8 شب ؟
فكر كنم حدود 14 ساعته كه بكوب راه ميري
تازه ميرسي به چشمه ميشي،خوبه قبلا ماشين رو هماهنگ كرديم ،كنار چشمه منتظرمونه،
خوب راستش اين ديواره رو ما تونستيم گشايش كنيم
اين همه فعاليت و دست و پنجه نرم كردن با سختي مسير در روز دوم خيلي حال داد،جاي همتون خالي،
باور كنيد !،جاتون رو خالي كرديم تا تونستيم براي همه sms زديم،
اگه كسي يادمون رفته بدونه كه يا شماره نداشتيم و يا مطمئنا يادش كرديم
بگذريم ،
روز سه شنبه رو هم جاتون خالي رفته بوديم آبشار مارگون،راستش بعد از 6 بار ياسوج رفتن و صعود قله هاي
مختلف دنا اين بار ديگه قسمت شد و رفتيم آبشار مارگون،خيلي قشنگ بود به خصوص اينكه با پانچو بري درست زير آبشار
روزهاي 4شنبه و 5شنبه هم كه كوه بوديم، روز جمعه رو هم رفتيم يه جايي نزديك ياسوج به نام معجزگاه كه اونم خيلي
قشنگ بود،جا همه خالي بچه ها ماهي سفيد از آب گرفتن و همون جا كباب كرديم و خورديم
شايد بگيد ،اين همه رو نوشتي كه چي؟
هيچي به خدا !،بعضيها منو قال(غال) گذاشتن، بد قولي كردن و فكر كردن اگه نيان منم نمي رم، اما كور خوندن
برنامه اجرا شد و خيلي هم خوش گذشت
شوخي كردم !!!!!!!!!!!!!! اميد دارم به اوناهم خوش گذشته باشه
فقط خواستم بگم به نظر من آدما بايد از اوقاتشون استفاده كنند(منظورم عمر چون گلشونه،عمر مثل باد ميره و بر نمي گرده، پس مواظب عمرمون باشيم و ازش استفاده كنيم)
ارادتمند
A.G