تبليغاتX
بر بلندا
 

این برنامه با حضور ۱۴ نفر از دانشجویان دختر علم و صنعت و یک همراه (آقای علی آبایی ) روز جمعه ۲۳ آذر انجام شد.

گزارش برنامه را به زودی خواهم نوشت .

از خانم اسما ماپار  و آقای حسن جواهرپور به جهت یاری شان در این برنامه بسیار سپاسگذارم.

 

 

پ.ن : آخه دارآباد بدون برف کوبی هم شد کوه؟

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1386/09/25ساعت 6:20 توسط فاطمه حسینی |

 

آخرین مهلت ثبت نام برنامه ی دماوند یکشنبه ۱۷ خرداد می باشد. کلیه ی متقاضیان جهت شرکت در این برنامه لازم است در جلسه ی توجیهی روز ۲ شنبه شرکت کنند.

ساعت این جلسه در روز یکشنبه اعلام خواهد شد

+ نوشته شده در جمعه 1386/04/15ساعت 23:15 توسط فاطمه حسینی |

 

پنجشنبه و جمعه ی این هفته برنامه ی صعود به قله ی توچال و شب مانی در قله به عنوان پیش برنامه ی دماوند اجرا خواهد شد.

جهت شرکت در این برنامه ( ثبت نام و تحویل وسایل) در روز چهارشنبه (ساعت ۱۲ -۱۴ ) به گروه کوهنوردی مراجعه کنید.

+ نوشته شده در یکشنبه 1386/04/10ساعت 23:48 توسط فاطمه حسینی |

 

 

 

 

برنامه ی تنگه واشی دختران پنجشنبه   ۲۴ خرداد  با حضور ۵۷ نفر از دختران دانشجوی علم و صنعت و ۴ نفر همراه از دانشجویان پسر دانشگاه علم و صنعت ( اعضای گروه کوهنوردی ) برگزار شد.

حدود ساعت ۶:۲۰ ماشین ها از درب خوابگاه خواهران حرکت کردند.و با وجود یک وقفه ی ۱۵ دقیقه ای میان راه ساعت ۱۰ به روستا رسیدیم. میانه ی راه پلیس راه از ما مجوزی نخواست!!

روستای واشی در پنج کیلومتری فیروزکوه قرار دارد. ( سمت چپ جاده از تهران ) . پیش از رسیدن به روستا یک دو راهی وجود دارد که بالایی را باید رفت.

از آنجایی که کوچه های روستا را کنده بودند ماشین ها نمی توانستند ما را به ابتدای مسیر برسانند. در شرایط عادی نیز فقط مینی بوس می تواند از روستا گذر کند.

تا پای مسیر یا همان پارکینگ را پیاده رفتیم . در پارکینگ یک سوپر مارکت کوچک و همچنین سرویس بهداشتی نیز وجود دارد.

کمی برای صبحانه توقف کرده و به سمت تنگه ی اول حرکت کردیم. مسیر کاملا پاکوب و مشخص بود. آب تنگه ی اول که قدری هم خروشان به نظر می آمد بین سی تا پنجاه سانتی متر بود. در این منطقه کنده کاری های مربوط به دوره ی قاجار بر دیواره ی تنگه دیده می شود که نشان از این دارد که  منطقه ی ساواشی شکارگاه بوده است.

پس از تنگه ی اول مسیر پاکوبی از کنار مزارع تا تنگه ی دوم وجود دارد. در این میان مکان هایی نیز برای استراحت در نظر گرفته شده است.

پس از عبور از تنگه ی دوم که آب کمتری هم داشت در ساعت ۱۳:۳۰ به آبشار رسیدیم. پس از کمی استراحت و آب بازی کنار آبشار به سمت پایین سرازیر شدیم.

پس از بازگشت از تنگه ی دوم تا ساعت سه نهار خوردیم و خشک شدیم.

در پارکینگ نیسان گرفتیم تا زودتر به ماشین ها برسیم.

ساعت حدود ۱۷ بود که به سمت تهران حرکت کردیم و ساعت ۲۱ به خوابگاه رسیدیم.

 

+ نوشته شده در شنبه 1386/04/02ساعت 9:19 توسط فاطمه حسینی |

 

یکشنبه و چهارشنبه ۱۰ - ۱۲

+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/01/29ساعت 1:55 توسط فاطمه حسینی |

از تمام دوستان گرامی ( دختران ) که مایل به شرکت در برنامه های تمرینات سنگنوردی سالن هستند درخواست دارم هرچه سریع تر ساعات خالی هفته شان را جهت تنظیم مناسب ترین وقت برای اکثریت به آدرس زیر میل کنند.

 

HARPY dot LUPIN at GMAIL dot COM

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1386/01/13ساعت 9:48 توسط فاطمه حسینی |

برای مشاهده ی تقویم به لینک زیر مراجعه فرمایید

تقویم شش ماهه اول 86

+ نوشته شده در جمعه 1386/01/03ساعت 19:24 توسط فاطمه حسینی |

 

در صورت تمایل برای عضویت در گروه یاهو انجمن کوهنوردی دانشگاه آدرس میل خود را در بخش کامنت های این پست وارد کنید.

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1385/12/28ساعت 1:25 توسط فاطمه حسینی |

 

 

سرپرست: خانم فاطمه حسینی

زمان: ۱۷ و ۱۸ اسفند ۱۳۸۵

مکان: کویر مرنجاب - کاشان

 

ساعت ۶:۳۰ بامداد روز پنج شنبه ۱۷/۱۲/۱۳۸۵ به سرپرستی خانم فاطمه حسینی از درب خوابگاه خواهران دانشگاه علم و صنعت ایران به طرف کاشان به راه افتادیم

اعضاء گروه شامل ۲۶ نفر از خواهران دانشگاه علم و صنعت ایران و ۳ نفر همراه از برادران شورای کوهنوردی دانشگاه علم و صنعت و یک نفر راهنما بود.

 

ساعت ۹:۳۰ صبح به شهر قم رسیدیم و ۱۰ دقیقه توقف کردیم.

ساعت ۱۱ در کاشان برای تهیه آب و غذا و هیزم ۴۵ دقیقه توقف کردیم.

ساعت ۱۲:۳۰ به آران و بیدگل رسیدیم و ۱۵ دقیقه در امام زاده هلال بن علی برای نماز وقت گذاشتیم.

 

جاده ی دسترسی به کاروانسرای مرنجاب خاکی است و کامیون های حمل نمک از همین جاده به طرف دریاچه نمک در رفت و آمد هستند. طول این جاده ۴۰ کیلومتر است. و تردد کامیون ها آنرا کاملا کوبیده است . جاده در قسمت هایی از میان درختچه های تاق و شن های روان می گذرد.

پس از گذر از سربالایی مختصری منطقه کاملا کویری می شود.از اینجا به بعد تماس با تلفن همراه غیر ممکن می شود. چند دقیقه می ایستیم تا بچه ها آخرین تماس هایشان را بگیرند. بعد از این سکوت تلفنی مطلوبی بر گروه حکم فرما می شود.

پس از طی ۲۷ کیلومتر در ساعت ۱۴:۳۰ در کنار چاه که آبشخوری هم برای احشام دارد توقف کردیم. جلسه ی معارفه بین اعضای گروه صورت گرفت. نیم ساعتیدصرف آشنایی اعضا با رمل های شنی و حرکت بر روی آنها شد. نکاتی در مورد جغرافیای منطقه و روش های استحصال آب در کویر شرح داده شد.

 

هفته ی قبل پس از سه ماه بارندگی خوبی در منطقه صورت گرفته بود بطوریکه با ۳۰ سانتیمتر کندن رمل ها به شن های خیس و خنکی می رسیدیم.

 

پس از طی ۷ کیلومتر دیگر همه ی اعضای گروه به همراه تجهیزاتشان از اتوبوس پیاده شدند. و باقی مسیر را که حدودا ۱۰ کیلومتر بود پیاده به سمت کاروانسرای مرنجاب حرکت کردیم.

اتوبوس به سمت کاروانسرا رفت و هم نوردان در صفی منظم حرکت کردند و در طی راه اصول کویر نوردی آموزش داده شد.

غروب خورشید در کنار کاروانسرا بودیم.کمی کنار استخر استراحت کردیم. سرپرست هر چادر و اعضایش ُ چادر ها را تحویل گرفتند و در ۲۰۰ متری شمالی کاروانسرا چادر زدیم. در برپایی اردو اصول اولیه ی برپایی چادر آموزش داده شد.

با هیزمی که از کاشان آورده شده بود آتش روشن کردیم .

 

روش های جهت یابی با ماه و ستارگان به علاقه مندان معرفی شد.

صبح جمعه ساعت ۷:۳۰ زنگ بیدار باش به صدا درآمد. چادر ها جمع شد و ساعت ۹ صبح به سمت رمل های شرق کاروانسرا حرکت کردیم. پس از گذر از کنار چاه داخل رمل ها رفتیم. پس از صحبت کوتاهی در مورد اهداف عکاسی در طبیعت به اعضای گروه اجازه داده شد که در رمل ها به حرکت آزادانه بپردازند.

ساعت ۱۵ پس از بازدید کوتاهی از کاروانسرای مرنجاب که در سال ۱۰۱۲ هـ . ق توسط شاه عباس صفوی برای مقابله با اشرار بنا شده بود به سمت تهران حرکت کردیم.

ساعت ۹:۳۰ شب جمعه ۱۸ اسفند ۸۵ به خوابگاه خواهران رسیدیم.

 

 

 

گزارش و عکس : آقای علی همدانی

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه 1385/12/26ساعت 1:10 توسط فاطمه حسینی |

 رصد با تلسکوپ از برنامه ی کویر مرنجاب دختران حذف شد.

اما آموزش جهت یابی توسط ماه ستارگان و خورشید بر قرار می باشد.

 

در ضمن هزینه ی ثبت نام به ۳۰۰۰ تومان کاهش یافت

+ نوشته شده در دوشنبه 1385/12/14ساعت 5:31 توسط فاطمه حسینی |

 

 

جلسه ی تقدیر از اعضای پیشین شورای انجمن کوهنوردی به سه شنبه هفته ی آینده  ۲۲/۱۲/۸۵ موکول شد

+ نوشته شده در دوشنبه 1385/12/14ساعت 5:0 توسط فاطمه حسینی |

 

برنامه ي كوير مرنجاب به سرپرستي فاطمه حسيني در تاريخ ۱۷ و ۱۸ اسفند ۸۵ برگزار خواهد شد.

 

اين برنامه شامل كوير نوردي از رمل هاي ريگ جن تا كاروانسراي مرنجاب، شب ماني در چادر در اطراف كاروانسرا ، رصد آسمان شب بوسيله تلسكوپ و آموزش جهت يابي بوسيله ي ستارگان ، خورشيد و ماه ، كوير نوردي از كاروانسرا تا رمل هاي اطراف و باز گشت به كاروانسرا از كناره ي درياچه ي نمك (به جهت بالا آمدن آب درياچه ي نمك ) و البته شن بازي بر روي تپه هاي شني مي باشد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 ( امکان تغییر برنامه به کویر مصر وجود دارد )

 

جهت ثبت نام اينترنتي از لينك آبي رنگ پايين صفحه ( پيام ها ) استفاده كنيد . و نام كامل خود را همراه با شماره دانشجويي و نام دانشكده بنويسيد.

لطفا نام چند برنامه را كه با گروه كوهنوردي آمده ايد را نيز يادآور شويد.

ايميل خود را فراموش نكنيد . در صورت تاييد يا عدم تاييد ثبت نام ، شما اطلاعيه اي از يكي از آي دي هاي زير

HARPYdotLUPINatGMAILdotCOM

FHBLACKHOLEatYAHOOdotCOM

با عنوان

IUST Mountain Society - Maranjab

دريافت خواهيد كرد.

 

هزينه ي ثبت نام ۴۰۰۰ تومان ( چهار هزار تومان ) مي باشد . كه هر شخص موظف است در صورت تاييد ثبت نامش در روز هاي يكشنبه ، دوشنبه و سه شنبه (۱۳و ۱۴و ۱۵ ) اسفند از ساعت ۱۲ الي ۱۴ هزينه را پرداخت نمايد. در غير اين صورت ثبت نام وي لغو خواهد شد.قطعا اولويت با افرادي ست كه زودتر هزينه ي ثبت نام را پرداخت كرده باشند.

 

در صورت اعتراض به عدم تاييد ثبت نام خود مي توانيد روز دوشنبه از ساعت ۱۲ الي ۱۵ يا سه شنبه ۱۸:۳۰ الي ۲۰ به دفتر گروه مراجعه فرماييد.در اين دو زمان ثبت نام به صورت حضوري نيز انجام مي شود.

 

جهت اطلاع از لوازم مورد نياز براي برنامه ، و خوراك و پوشاك مناسب و زمان بندي دقيق برنامه حتما در هفته ي آينده  به وبلاگ گروه مراجعه كنيد .

در صورت همراه نداشتن وسايل كافي كه در پست بعدي يادآور خواهم شد، از حضور شما در برنامه معذوريم .

 

 

شاد باشيد

 

پ.ن: عكس ها از سايت زير انتخاب شده است

 http://www.chnphoto.ir/gallery.php?gallery_uid=251&lang=fa

عکاس: حسن غفاری | کد عکس. CHN1261573

مکان: كاشان-كوير مرنجاب| تاریخ: 2005-12-17

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1385/12/07ساعت 22:3 توسط فاطمه حسینی |

 

 آبشار سنگان - عكاس: علي همداني

برنامه ي عمومي آبشار سنگان ويژه ي دختران، به سرپرستي خانم شيوا سالم در تاريخ ۴ اسفند ۸۵  با تعداد۳۶  نفر از دانشجويان دختر ، يك نفر از كارمندان دانشگاه ! و يك ميهمان دانشجو از دانشگاه امير كبير برگزار شد.

همراهان اين برنامه آقايان علي آبايي ، علي همداني و ميثاق طبيب زاده بودند.

 

زمان بندي حركت :

حرکت از در خوابگاه دختران : ۶:۴۵ 

ابتدای مسیر( پیاده شدن از اتوبوس) : ۷:۳۵

امام زاده : ۸:۳۰

حرکت به سمت آبشار : ۹

آبشار:  ۱۲:۱۵

حرکت به سمت امام زاده : ۱۳:۱۵

امام زاده : ۱۶

اتوبوس : ۱۶:۵۰

 

آبشار سنگان یکی از مرتفع ترین و زیباترین آبشار های شمال غربی تهران می باشد . .اين آبشار در اطراف روستاي سنگان  در ۱۸ كيلومتري امام زاده داوود و در انتهاي جاده ي كن - سولقان قرار دارد.

اين روستا از دو قسمت تشکيل شده که معروف به "سنگان بالا" و "سنگان پايين" ميباشند.مسير آبشار از سنگان بالاست.

 

 

 

 

ساعت  ۷:۳۵ از اتوبوس پياده شديم. ۱۰ دقيقه اي صرف خريدن وسايل صبحانه و آب شد.

پس از گذشتن از يك جاده ي در حال ساخت و ساز و پر از گل ، حدود ساعت ۸:۳۰ به امام زاده رسيديم.

تيم هاي ديگري هم آنجا براي صبحانه توقف كرده بودند.

 

امام زاده عبدالله كنار يك رودخانه واقع است و آب آشاميدني  و سرويس بهداشتي ( نامناسب) نيز دارد.

 

ساعت  ۹ به سمت آبشار حركت كرديم.

 

پس از گذر از رودخانه كمي به برف ها ي اطراف زديم تا هم بچه ها حجم برف را درك كنند هم تفريح كوچكي كرده باشيم. بدون گتر و كفش مناسب تا كمر در برفي كه به هيچ وجه كوبيده نمي شد فرو رفتن، گرچه آزارشان مي داد اما ظاهرا دوستش هم داشتند. البته حركت از اين مسير دلخواه بود.

برف تازه اي آمده بود و بخش هايي از مسير پاكوب سر  بود.

به جهت امنيت بيشتر و به دليل مناسب نبودن كفش اعضاي تيم بخش هايي از مسير را با كلنگ كنديم تا حركت آسان تر شود.

 

ساعت ۱۲:۱۵ به آبشار رسيديم. تيم هايي كه پيش از ما رسيده بودند مشغول سرسره بازي روي برف ها بودند.

ارتفاع يخ آبشار از آنچه در عكس ها ديده بودم و خوانده بودم ( ۳۰ متر ارتفاع و ۱۰ متر قطر ) كمتر مي نمود.

تا ساعت ۱۳ در حال تماشاي منطقه و زير برف، ناهار خورديم. البته غار كوچكي آنجا بود كه تعدادي از بچه ها به آن پناه بردند. از دور مكان مناسبي براي شب ماني به نظر مي رسيد.

 

ساعت حدودا ۱۳:۱۵ دقيقه بود كه به سمت امام زاه سرازير شديم. مسير سر بود اما به طور كامل يخ زده نبود.

بخش هاي زيادي از مسير را با كلنگ كنديم . كه البته اگر بچه ها كفش كوهنوردي داشتند نياز چنداني به اين كار نبود. و قطعا سرعتمان حداقل دو برابر مي شد.

پس از حدود ۳ ساعت  به امام زاده رسيديم .كمي براي نماز و استراحت توقف كرديم .

حدود ساعت ۱۶:۵۰ دقيقه بود كه به اتوبوس رسيديم و به سمت خوابگاه دختران حركت كرديم.

۱۸:۱۵ دقيقه خوابگاه بوديم.

 

 

 

در صورت  حداقل آمادگی افراد و وسایل مناسب  این برنامه را می توان طی ۵ یا ۶ ساعت هم اجرا کرد 

 

 

 

سه شنبه ي اين هفته ساعت ۶ بعد از ظهر در جلسه ي عمومي گروه درباره ي اين برنامه صحبت خواهد شد. مطمئنا نظرات و انتقادات شما در پيش برد اهداف گروه موثر خواهد بود.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1385/12/06ساعت 5:1 توسط فاطمه حسینی |

 

برنامه ی الوند طی جلسه ی دوشنبه ۸ آذر به برنامه ی لالون تغییر کرد.

تعداد افراد شرکت کننده در برنامه ۲۶ نفر بود.

ساعت ۶:۳۰ از تهران به سمت فشم حرکت کردیم . ۷:۳۰ میدان فشم بودیم که برای خرید به مدت ۱۰ ذقیقه توقف کردیم .

ساعت ۸ بود که به روستای لالان و منطقه ی لالون رسیدیم. ابتدای مسیر از روستا و کنار باغ هایی می گذشت که آب و هوای پاییز هزار رنگشان کرده بود.

از پلی گذشتیم و در سمت چپ رودخانه شروع به حرکت کردیم . باغ سیبی آن حوالی بود که دسته ای از درخت هاش از حصار دیوار ها جا مانده بود . از میان درختان گذشتیم و ساعت ۸:۴۵ برای صبحانه بر روی سقف آب انباری توقف کردیم. گهگاه نم نم بارانی هم بر بساط صبحانه مان می نشست.

 ساعت ۹:۴۵ به سمت دره لالون حرکت کردیم . کمی بالاتر از رودخانه گذشتیم . حالا سمت راست رودخانه بودیم .پاکوب ها مشخص بود و کمی بعد به سمت چپ رودخانه رفتیم . باران و تگرگ گرفته بود و بچه ها خیس شده بودند . عده ی زیادی شان  بار اول بود که طبیعت گردی می کردند و سرما و باران آزارشان می داد .

۱۱:۴۵ به لوله ی آبی رسیدیم که از چشمه ی تلخ آب می آمد . چشمه کمی بالاتر بود اما تمایلی در اعضای گروه برای پیمودن باقی مسیر نبود. بادگیر بسیاری از بچه ها مناسب نبود و لباس هاشان خیس شده بود .

آب چشمه طعم خاصی داشت. به قول دوستان مزه ی ماءالشعیر می داد.

۱۲ به سمت پایین حرکت کردیم و یکی از اعضای گروه که به مسیر آشنا بود جلوتر رفت تا جایی که موبایل آنتن بدهد و بتوان به راننده ی اتوبوس خبر داد که زود تر منتظرمان باشد.

با وجود  خیسی و سرمای هوانمي شد زيبايي منطقه را ناديده گرفت  . تماشای حركت سريع  مه و کوه هایی که تازه بر آن ها برف نشسته بود و خطوط ریزش تگرگ که حرکتشان به سمت جلو با امتداد عمود بر سطح زمین عجیب می نمود خیلی ها را ذوق زده نکرد چون بیشتر حواسشان به این بود که چقدر سردشان است .

 

چشمه های متعددی از دامنه ها سرازیر بود .

 

از همان مسیری که آمده بودیم برگشتیم. سرپناهی با سنگ آن سوی رودخانه بود که همه در آن جا نمی شدیم و عده ای هم قبل از ما اشغالش کرده بودند .

طی مسیر دیواره های کوتاه سنگی بود که شنیده بودم جاهای خواب خوبی میانشان ژیدا می شود . که رسیدن به شان آنطور که از ژایین می نمود نیاز به سنگنوردی خاصی نداشت.

 

کمی که گذشت آرام آرام هوا بهتر شد و حتی برای چند لحظه آفتاب را هم دیدیم.

۱۲:۴۵ به آب انبار رسیدیم و روی سقفش نهار خوردیم و به سمت اتوبوس راه افتادیم.

 

بچه ها حالشان بهتر شده بود و زیبایی شاهکار منطقه سرعت کم شان را به بهانه ی عکس و فیلم کمتر هم می کرد.

 

ساعت حدود ۴ بعد از ظهر بود که به خوابگاه رسیدیم .

+ نوشته شده در جمعه 1385/08/12ساعت 19:56 توسط فاطمه حسینی |

 

برنامه ي دماوند مطابق برنامه ي زماني تعيين شده و البته با تغيير سرپرستي انجام شد . و شايد به همين دليل نه راهنما داشتيم و نه پيش برنامه اي توسط گروه انجام شده بود .

اعضاي گروه 12 نفر بودند :

(۱.میثاق طبیب زاده(سرپرست) ۲.پوریا صالحی(کمک سرپرست)۳ .پیام پناهی ۴.حسین صالحی ۵. پیمان فتاحی ۷.حسین علوی ۸.سعید صلواتی(به عنوان مهمان از گروه دانشکده مکانیک دانشگاه امیرکبیر۸. سمیه عزیزخانی ۹.فاطمه حسینی ۱۰.مریم گرجانی ۱۱.سحر نیکپور ۱۲.زهرا هادیان)

ساعت 12:25 چهارشنبه پس از آنكه از نيسان پياده شده و ظرف هاي آبمان را پر كرديم از گوسفند سرا راهي تخت فريدون شديم . هر كدام 3 ليتر آب همراه خود برداشتيم . البته برخي از بچه ها ترجيح دادند آب كمتري بردارند و بار كمتري هم بكشند .

تقريبا هر يك ساعت 10 دقيقه استراحت داشتيم . از گسل زيبايي گذشتيم و روي يكي از يال ها در ساعت 3:25 به مدت 30 دقيقه براي نهار و نماز توقف كرديم .

ساعت 6 بعد ازظهر بود كه به كفي رسيديم . خستگي گروه را چند تكه كرده بود . با توجه به كروكي اي كه داده شده بود بايد در اين محل آب مي ديديم كه نديديم ( يك شلنگ سبز كوچك !!!)

چشمه ي يخ زده اي در كنار مسير شيبدار پيش از تخت فريدون بود كه صداي جريان اب از زير لايه هاي يخ اش مي آمد . 4 نفر از اعضاي گروه مشغول كندن يخ ها شدند و بقيه به سمت تخت فريدون حركت كردند . اين درحالي بود كه نزديك پناهگاه يك يخچال كوچك بود و مي شد از برف آن استفاده كرد اما در منطقه تلفن همراه آنتن نمي داد و نمي شد هيچ راهنمايي اي خواست .

اولين گروه ساعت 19:15 و آخرین گروه ساعت 21 به پناهگاه رسيدند .

سه نفر از بچه ها ارتفاع زده شدند كه يكي از آنها دچار لرزش شديد دست و پا و يكي ديگر سردرد شديد شده بود .كه همگي با كمي چاي گرم و استازلاميد حالشان بهتر شد.

 

پنجشنبه :

8 نفر از اعضاي گروه به انتخاب سرپرست ساعت 6:40 به سمت قله حركت كردند.

ايتداي مسير از كنار گسل هاي اطراف يخار گذشتيم. پس از گذشتن از روي يال و يك مسير سنگي به چشمه اي رسيديم كه بدليل افتابي بودن هوا براي رسيدن به آب نياز چنداني به حفاري نبود.

پس از مسير سنگي يخچال نسبتا كوچكي ديديم كه از سمت چپش بالا رفتيم و بعد از آن هم يخچال عروسكها با يخ ها تيغه اي كه تراورس كوتاهي هم داشت .

با توجه به توانايي اعضاي تيم آرام حركت كرديم و ساعت 12:35 روي قله بوديم . هيچ كس مشكل جدي اي نداشت . هوا آفتابي بود و باد تند.

12:55 به سمت پايين حركت كرديم .

در طول مسير رفت هر كس با انتخاب سرپرست مسئول به ياد سپردن يك تكه از مسير بود كه البته لازم هم نشد .

از سمت چپ يخچال كوچك پايين آمديم و همان جا هم استراحت كرديم . عجله نداشتيم چون هوا خوب بود و باقي مسير مشخص .

مسير شن اسكي بود و 15:30 به تخت فريدون رسيديم

جمعه :

ساعت 8 به سمت گزنه راه افتادیم .

یکی از بچه ها روز قبل کمی خون بالا آورده بود ولی به کسی نگفته بود . که شاید با عنوان کردن این مطلب و اعلام نگرانی بقیه اعتماد به نفسش را از دست داد . گمان می کرد حالش خیلی بد است و نمی تواند نفس بکشد ِ عضلات صورتش بی حس است و خلاصه همه جور احساس ناراحتی که بیشتر عصبی بود . چون پس از تماس گرفتن  سرپرست با پزشک و اطمینان از سلامتی اش حالش کم کم بهبود یافت . اگر چه کم شدن ارتفاع هم بی تاثیر نبود .

 

به هر جهت بدلیل حال ناخوشی که این دوستمان داشت کوله اش بین بقیه ی بچه ها تقسیم شد .

مسیر از پناهگاه و پس از عبور از یال شن اسکی بود .

شن اسکی از نزدیکی سنگ بزرگ و مشخصی شروع می شد . اما چون از مکان دقیقش اطلاع نداشتیم ٫ کمی ماندیم تا سرپرست مسیر را چک کند . هنوز گوشی آنتن نمی داد و حال دوستمان هم لحظه به لحظه بدتر می شد .

میانه ی مسیر شن اسکی سرپرست با پزشک(آقای دکتر مساعدیان) تماس گرفت و پس از اطمینان از سلامتی دوستمان و برطرف شدن تردید ادم ریوی با انرژی بیشتری به سمت پایین حرکت کردیم .

شاید حدود نیم ساعت شن اسکی داشتیم .

به یک سنگچین رسیدیم ٫ استراحت کردیم و راه افتادیم .

کنار گوسفندسرا چشمه بود . کمی ( خیلی بیشتر از کمی ) آنجا ماندیم . و راهی شدیم .

از کنار گسلی که آب یخ های ذوب شده ی یخار از آن می گذشت عبور می کردیم .

دو چشمه ی دیگر میانه ی راه دیدیم که یکی خشک بود .

زمین رانش کرده بود و مسیر را خسته کننده تر می کرد.

بسیار آرام حرکت می کردیم .

یکی دیگر از بچه ها مچ پایش آسیب دیده بود که سرپرست کوله اش را گرفت و با کارابین به کوله ی خودش وصل کرد .

مسیر هم بسیار زیبا بود و هم طولانی و خسته کننده .

 

پاکوبی آن طرف رودخانه دیدیم که نشانه ی نزدیک شدنمان به روستا بود .  تا کنار رود پایین آمدیم . آب آن کم بود با این وجود از روی دو تنه درخت که در میان آب قرار داده بودند عبور کردیم.

حوالی روستا مناظر زیبا و میوه های خوشمزه ای داشت که خیلی شان هنوز نرسیده بودند .ژ

 

ساعت ۵:۴۵ عصر بود که به مینی بوسی که حدود ۴ ساعت منتظرمان بود رسیدیم .

 

 

برنامه ی خوبی بود و همه راضی بودیم . قطعا اگر تلاش ها و برنامه ریزی درست سرپرست برنامه ( آقای طبیب زاده ) نبود به مشکلات زیادی بر می خوردیم . با توجه به اینکه تعدادی از بچه ها آمادگی کمی برای برنامه داشتند و راهنما هم نداشتیم .

 

به هر جهت به گمانم هدف ایشان ـ علاقه مند کردن بچه های جدید به کوهنوردی و جذب اعضای جدید ـ برآورده شد. گزچه با زحمت و سختی زیاد.

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1385/06/20ساعت 22:22 توسط فاطمه حسینی |